![]() |
![]() |
|
| من گرفتار سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است. |
|
خدا كجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست خدا آن جاست او جایی است که همه شادند دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم و من به خدا رسیدم لحظه ای که احساس کردم نیست....... الانم زندگیم و باهاش معامله کردم .از همتون ممنونم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 15:38 توسط anty love |
|
|
همه چيزش تموم شد.دردها به پايان رسيد!
!.............. !ديگه نمي خواد براش دعا كنيد!دكترا كاري نتونستن بكنن. اومدم دعوتتون كنم بياين تا بفهمه هنوز خيلي ها هستن كه به يادشن!! امروز قراره به يه ارامش ابدي برسه ! دارم از بغض خفه ميشم!!!!!! نميتونم به خدا گلايه كنم چون خودش خداست . ولي اين رسمش نيست!! نزارين وبلاگش مثل دلش خاك خورده بشه . بعد از اتمام مراسمش ميام تا ناگفته هاش و حرف هايي كه توي يه دفتر بزرگ آبي نوشته بود و براتون به قلم برسونم................... .مهسا. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 8:40 توسط anty love |
|
|
مي گفت جرات خود كشي نداره ! بهم صد دفعه گفت ميترسه! ديشب با همه ي روزهاي عمرش فرق داشت!با تلفن باهاش حرف زدم!اصلا نميتونستم معني خداحافظيش و بفهمم .باورم نميشد. تختش پر از خون شده بود! توي سرخي خون چشماش هنوز جون داشت!..... توي برگه برام نوشته بود وصيت نامه!..................................... نوشتش پر از بغض بود .بغضي كه الان داره ديوونه ام ميكنه! كاش به حرفاش نمي خنديدم ! نوشته بود : باورم نميشه دارم به ارزوم نزديك ميشم! دلم مي خواد زار بزنم.آي خدا دارم ديوانه ميشم! بي اجازه اومدم تو وبلاگش .شما رو به همون خدايي كه خيلي وقته نيست قسم ميدم براش دعا كنيد ديشب دكترش گفت احتمال زنده بودنش خيلي كمه .خيليي خون ازش رفته . نمي خواهم بهوونه به آرزوش برسه.............. اين ديوون رگ زني كرده!....... مهسا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 15:25 توسط anty love |
|
|
انقدر غمم زیاده
که
دارم
دق میکنم.....................
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 10:44 توسط anty love |
|
|
تا حالا شده گر بگیری از بودنت .شده خفه بشی از هوا . شده با دست نشونت بدن و به دلت ننگ بزنن.. شده بی گناه باشی ولی توئون بدی . شده بدونی ولی به روش نیاری ! شده باشی ولی حساب نشی! یا شده غم صدات خودتو دیوونه کنه و بهت بگن : شده یه نفر تموم عمر تو گوشت داد بزنه دیوونتم ولی هیچ حسی بهش نداشته باشی! شده چند روز نخوابی ولی آخرش دلیلش و ندونی ! شده بغض دیوونت کنه ولی با صدای بلند بخندی! شده بهت بگن اونی که هستی نیستی! یا شده نداشته هات و به رخت بکشن! شده با صدای بلند داد بزنی ولی کسی نباشه تا برگرده ببینه کی بود که داد می زد! شده جلوت یه آدم غرق خون باشه ولی بی توجه باشی بهش! شده اشکات سر بخوره رو گونه هات ولی کسی نباشه تا مرحمت بشه! شده ساعت اتاقت و خورد کنی تا ثانیه ها رو به رخت نکشه! شده خون خودت تنها چیزی باشه که آرومت کنه! شده لحظه شماری کنی واسه تموم شدن! شده نتونی جلوی بارش چشمات و بگیری! شده انتظار بکشی ولی بدونی نمیشه! شده ازعالم و آدم متنفر باشی!شده سر خدا داد بزنی و بدونی گوشاش کر شده! شده قید و خدا رو بزنی!!!!! باید رو تنت آتیش و خاکستر کنی تا بفهمی چی میگم! آره رفیق!............................این منم خالی از عاطفه و غم! رفقا بهوونه داره دق میکنه!.............
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 0:57 توسط anty love |
|
|
بنام خدا (...)3 تا نقطه میزارم به حرمت سالی که گذشت ویه سکوت طولانی به قد بلندترین صدایی که نه گوشی رو لرزوند ونه دلی رو نوازش کرد. یه نقطه سر خط به بهانه ی همه ی اتفاق هایی که گریه رو محرم همه ی حسرت ها کرد .و شاید یه قطره اشک به خاطر همه ی حماقت هایی که زمانی دوستشون داشتم! ویه مکث به خاطر خورد کردن همه ی چیز هایی که دلم رو لرزوند. ودر انتها تسلیم در مقابل سر نوشتی که از آن من است.. .......................................دوباره نقطه سر خط . یه نفس عمیق که به انتها نمیرسه..شاید دوباره شروع کنم!.................... انگار دیروز خرداد بود.......انگار همین دیروز بود که به جرم جوان بودن.زندگی کردن .عاشق بودن زندگی رو به کام هممون زهر مار کردن. دلم می خواد شروع کنم .ولی نمیدونم خرداد 89 رو چی رقم میزنه...... من شروع میکنم چون باید شروع کنم . به امید ایرانی آزاد .پایدار و سبز....................................................................................... می خوام یه عهدی رو با دلم ببندم از این سال هر چی رو شکستم مهم نیست ..... یادم باشه دلی رو نشکنم!!!!! ......................................با همه ی تلخی ها سر سفره ی هفت سین برای همه ی دل ها دعا میکنم..................................................... شاید همه چیز تعقیر کنه .ولی به نظرم هنوز ناب تر از یه قهوه ی تلخ چیز نیست که بتونه آرومم کنه................................................ التماس دعا رفقا..................... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 21:4 توسط anty love |
|
|
تسلیم نمیشوم اگر چه میدانم برایم تقدیر است .
دوباره صدام خفه میشه از فریادی که دلی رو نلرزوند .! نوشتن من بهانه ی حضور من بود . من نوشتم تا شاید بمانم یا ماندگار شوم . گاه در ذهن وگاه در دل ....................... وشاید گذرا . هرچه بود از دل نوشتم دلم سکوت را خواست . . فریاد من درد داشت .دردی بیش تر از سکوت دل لرزان تنم . به بهانه ی بی بهاه ترین دلواسی ها . ............................................................... به امیدی نوشتم.ولی حیف جز تباهی نداشت ............................................
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 21:9 توسط anty love |
|
|
عزيز بومي ، اي هم قبيله
تو عصر غربت ؛چه خوش نشستي . تو اين ولايت اي بااصالت تو مونده بودي تو هم شكستي تشنه و مومن ،به تشنه موندن غرور اسم ديار ما بود....... اون كه سپردي به باد حسرت تموم دارو ندار ما بود . كدوم خزون خوش آوازي تو رو صدا كرد اي عشق كه پر كشيدي بي پروا به جستجوي شقايق . كنار ما باش كه محصون به انتظار بهاريم كنار ماباش كه باهم خورشيد و بيرون بياريم ..............٬! هزار پرنده مثل من عاشق گذشتن از شب به نيت روز رفتن و رفتن ساده و ساده نيامدن باز اما تا امروز خدا به همرات اي خسته از شب اما سفر نيست علاج اين درد...................... راهي كه رفتي رو به غروبه رو به سحر نيست ............ شب زده برگرد..... شب زده برگرد.................... شب زده برگرد........................... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 9:39 توسط anty love |
|
|
من ....................
خالی از عاطفه و خشم خالی از خویشی غربت گیج و مبهوت ،بين بودن و نبودن . عشق .......................................... آخرين همسفر من . مثل تو من و رها كرد. حالا دستام مونده و تنهايي من . گم شدم تو ظلمت تن اي دريغ از تو........ كه مثل عكس عشق هنوزم داد ميزني تو آينه ي من . واي گريمون هيچ خندمون هيچ تنها تو آغوش تو مونده غير از اون هيچ . اي .......................... اي مثل من تك وتنها دستام و بگير كه عمرمم همه چيز تويي زمين و اسمون هيچ .................... بر تو مي بينم همه بود و نبود و بيا پر كن منو اي خورشيد دلسرد بي تو ميميرم مثل قلب چراغ دور تو بودي . كي منو از تو جدا كرد..........................!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ كي من از تو جدا كرد..........................؟؟؟؟؟؟؟ كي منو از تو جدا كرد ..............؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 8:35 توسط anty love |
|
|
دل از سنگ بايد كه از درد عشق ننالد
خدايا دلم سنگ نيست ! مرا عشق او چنگ و اندوه ساخت كه جز غم دراين چنگ آهنگ نيست . به لب جز سرود اميدم نبود مرا بانگ اين چنگ خاموش كرد . چنان دل به آهنگ او خو گرفت كه آهنگ خود را فراموش كرد ! نميدانم اين چنگي سرنوشت چه مي خواهد از جان فرسوده ام ؟ كجا مي كشاندم اين نغمه ها ؟ كه يك دم نخواهند آسوده ام دل از اين جهان برگرفتم دريغ هنوزم در اين سينه يك آرزو ست : دلم كرده امشب هواي شراب شرابي كه از جان برآرد خروش شرابي كه بينم در آن رقص مرگ شرابي كه هرگز نيايم به هوش مگر وا رهم از غم عشق او مگر نشنوم بانگ اين چنگ را همه زندگي نغمه ي ماتم است نمي خواهم اين نا خوش آهنگ را ...............!............!....................! نمي خواهم ................
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 16:54 توسط anty love |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
anty love آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1390 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 |
| پیوندها |
|
یاشار حسام کلبه تنهایی امین معین ُسوداليت خزاني حديث عشق سرد پرهام |
|
RSS
|